تبليغاتX
خلود یعنی جاودانگی - یک شعر نو از "کوچک"



 

لمحه ی طولانی

 

 

ما چه دوریم از رنگ

ما چه دوریم از وزن

 

ما در آن لحظه ی غفلت ،

 چه سفرها کردیم به وهم

 

ما در این لمحه ی طولانی دهر

 چه فقیریم

و در این وسعت تنهایی اشک

 چه بسیار حقیریم

 

وزن ها گم شده اند

شعرها همه گویی خوابند

شاعران غمگینند

عارفان اما ،

 می خندند

 می رقصند!

 

ما چه دوریم از خود.

ما به غم های خیالی مان متوهم شده ایم

 

و در افسردگی ساختگی مان غرقیم!

- ما کجاییم اکنون ؟

- ما یقینا ً امروز

 در همان لحظه ی چیدن هستیم

ما اسیریم هنوز،

 به همان پرده ی دیرین طمع

 سر آن شاخه ی نفرین شده ی خلد برین!

 به رها گشتن از آن پرده ی جان سوز حسد

 تا نگیریم دگر جان برادر ز حسد!

 

ما چه دوریم هنوز:

هرچه مردیم ،

 نیندیشیدیم به مرگ!

 

هرچه رفتیم ،

 نرسیدیم به خود!

 

هرچه خواندیم ،

 واژه را چسبیدیم ،

 در خم قافیه ماندیم ،

  پی نبردیم به آن سوی کلام

 

هرچه دل تنگ شدیم ،

 نرسیدیم به یکتایی غم

 

وای از این غم ،

 ما چه دوریم از غم !

 

هرچه با ما گفتند ،

 گوش نکردیم

 

هرچه آهنگ نواختند ،

 نشنیدیم ،

  به نوازنده نیندیشیدیم!

 

هرچه اشعار سرودند ،

 شاعر نشدیم

 

هرچه فریاد زدند ،

 کر بودیم ،

 پر عادت بودیم

 

هرچه باران بارید ،

 چتر گرفتیم به سر ،

 تر نشدیم ،

 

 بیابان ماندیم

- ما چرا عشق نمی فهمیم ؟

- من خوب می دانم

 ما مغروریم.....

 

ساعت 2 صبح ، 30 اردیبهشت 1387

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 14:56  توسط کوچک  | 



کلیپ فیلم میم مثل مادر

بلاگفا