تبليغاتX
خلود یعنی جاودانگی - بشنو از حافظ و سهراب و فروغ



( قبل از سلام ، شما رو به خواندن پ.ن هایم هم دعوت میکنم )

سلام
اول بدون هیچ مقدمه ای قطعه هایی از سه تا از نابترین شعرای تاریخ ،
( طبق دریافت من طی مدتی مدیـــــــــــد ، ارتباط  زیادی بین ناب بودن شعرا و مفهوم اشعار وجود داره ... )


حافظ   میگه :

قلم را آن زبان نـــَبوَد که سرّ عشق گوید باز........ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

سهراب میگه :

..... ولی مکالمه یک روز محو خواهد شد
و شاهراه های هوا را
شکوه شاهپرک های انتشار حواس
سپید خواهد کرد!
برای این غم موزون
چه شعرها که سرودند....

و
فروغ میگه :

همکاری حروف سربی بیهوده است!
همکاری حروف سربی ،
اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد....



و اما... گریزی به کربلا !
از بچگی همیشه پای روضه های امام حسین که می نشستم ، یه سوالی عجیب توی ذهنم وول میخورد هیچوقت جواب قانع کننده ای براش پیدا نمیکردم.
همیشه توی روضه ها وقتی گفته میشد شمر فلان کارو کرد یا فلانی گلوی علی اصغر شش ماهه رو نشونه گرفت و با تیر .... یا بلاهایی که سر زن و بچه ها می آوردند ، و اینا  برای من قابل هضم نبود. توی لشکری که رو بروی امام حسین میجنگید همه ادعای مسلمونی میکردند و حتی چند تا حافظ قرآن هم توی لشکر بودند ، با این حال هرچی امام حسین ندا میداد که شما دارید با نوه ی پیغمبرتون میجنگید! به خرج کسی نمیرفت.... و این از هر زاویه که دیده بشه عجیب و غیر قابل هضمه. البته :
این سوال در ذهن من همیشه لامپش روشن بود تا روزیکه توی دبیرستان فکر کنم امتحان بینش اسلامی داشتم و من معمولا ً تنها کتابی که هر از گاهی پاورقی هاش رو هم میخوندم همین کتاب بود. یادمه توی یکی از درسها که فکر کنم در مورد روزی حلال و حروم بود ، توی پاورقی نوشته بود ، توی کربلا امام حسین مرتبا ً به لشکر روبرو هشدار میداد و سعی داشت اونها رو روشن کنه ولی اونا گوششون بدهکار نبود. بعد امام حسین دوباره رو به اونها میکنه و میگه :
اگه حرفای من امروز هیچ تاثیری روی شما نمیذاره ، هیچ دلیلی نداره به جز اینکه شما لقمه ی حرام خوردید و لقمه ی حرام باعث قساوت قلب میشه و به همین خاطر شما هیچ حقیقتی روتون تاثیر نمیذاره و حاضرید هر کار وحشتناکی رو انجام بدید.
و این به نظر من یکی از مهم ترین درسهاییه که میشه از واقعه ی بزرگ و بی نظیر کربلا گرفت. مخصوصا ً توی جامعه ی ما که کم کم   هدف داره وسیله رو توجیه میکنه ...(متاسفانه)
راستش داشتم شعری در مورد همین قضیه میگفتم با چنین شروعی :
پدر،
این نان بوی دستهای تو را نمیدهد!

تا بذارم توی وبلاگم اما خدا توفیقش رو نداد و احساس کردم هنوز به پختگی لازم برای سرودن واقعه ای مثل کربلا نرسیدم و از طرفی هم  کربلا سرسری سرودن رو دوست ندارم. فقط خواستم با بیان این نکته ی مهم ادای دینی به سالار عشاق کرده باشم.
و این رو هم بگم که اگه خیلی لیاقت داشته باشیم ، کربلا گریزی به ما بزنه ، کربلا کجا و گریز ما کجا....

ربّ ادخلنی مُدخل صدق ٍ
واخرجنی مُخرج صدق ٍ
واجعل لی من لدنک سلطانا ً نصیرا ً




حالا اگر حوصله ای براتون باقی مونده چندتایی از تراوشات من رو بخونید ،



----------------------------------------------------

Cold

چند شب پیش
در میانه های شب
وقتی از خودم کم خود شده بودم   ( فعلا ً فقط کم خود میشوم و نه بی خود...)
داشتم خودم را ورق میزدم
یادم هست که اکثر "من" های دفترم
برایم Bold می شدند
برای هرکدام
یک تیک میزدم
و هی تیک تیک تیک.... تا صبح !
و حالا
به تعداد تسویف های غافلانه ام
تیک ها روی هم تل انبارند و بد جوری بوی جهنم گرفته اند
..... بی گمان این من ها
هیچ کدامشان به  آدم  سجده نمی کنند !


----------------------------------------------------

(  از بین نقص های زیاد شعر "نقصان" که دفعه ی پیش توی وبلاگ گذاشتم ، دو سه تا تغییر اعمال کردم برای بیشتر نمایان شدن لایه ی سوم شعر. چون احساس خودم این بود که لایه ی سومی که مد نظر من بوده ، خوب نتونسته خودش رو نشون بده )

نقصان

برهان نظم لازم نیست!
من کودکانه استناد میکنم
وقتی در اوج آغوش تو
                          دلتنگ تر میشوم
وقتی در سیاهچال نگاهت
                                تا مرز شهادت میروم

وقتی در مرداد دستانت
                             نیمسوز میشوم

 وقتی ،
              هر روز در آینه کمرنگ تر میشوم

اما...

برهان و فلسفه لازم نیست!
من با همین نشانه های ساده ،
با همین تکامل های نیمه کاره
                                        اجتهاد میکنم!

بعد از آغوش تو ،
                    هرگز ،
                            
کافر نمیشوم


----------------------------------------------------

دیوانـ/ـه

گفتی روزی دیوان شعری میشوی برای چاپ
اما ،
ای کاش پیش از آن ،
وردهای شبانه ام مستجاب شوند ،
دیوانه ای شوم برای رقص !


پ.ن1 : به دوستان خوبم پیشنهاد تماشای فیلم 12 ساخت روسیه سال 2007 رو میکنم. این فیلم در تاریخ یکشنبه 22 دی ماه از طریق برنامه ی سینما اقتباس پخش شد و باعث شد بعد از مدتی یک فیلم خوب از صدا و سیما به نمایش در بیاد. به نظرم اگر فیلم رو ندیدید ارزشش رو داره که برای گیر آوردنش تلاش کنید. ;)

پ.ن2 : به دوستان خوبم پیشنهاد میکنم: خواندن کتاب نشت نشا نوشته ی رضا امیرخانی در مورد فرار مغزها (و البته خیلی چیزهای دیگه!!!)

پ.ن3 : در پی "بشنو از حافظ و سهراب و فرغ" دوست و شاعر بسیار عزیز و ارجمند ، جناب کیوان براهنگ عزیز لطف کردند و چند عدد سنگ تمام برای من و هر کس این متن رو میخونه به یادگار گذاشتند که من عین متنشون رو میذارم اینجا :
سلام
این تفکر در شعر بسیاری از شاعرهای فارسی
و جود داشته شاید بتونم تعدادی رو به اشعار زیبای
انتخابی شما اضافه کنم

نسخه ی جمعیت دل گر بدین آشفتگیست
نیست ممکن لب به هم آوردن از تقریر ما

یا

از زبان خامشی تقریر من غافل نباش
جوهر تیغ است این موج بجا استاده را

بیدل دهلوی

بنشستم که نویسم سخن عشق ، زدل
شعله ای در قلم افتاد که طومار بسوخت

اوحدی مراغه ای

در اینجا قلم حکمت اندیش نیست
که عشق آتش و خامه ، نی بیش نیست

حزین لاهیجی

بر زبان حال بی صوت و حروف
بوده عالم در ثنای عشق تو

ثنایی غزنوی

چون صبح ازل ز عشق دم زد
عشق آتش شوق در قلم زد

جامی


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:41  توسط کوچک  | 



کلیپ فیلم میم مثل مادر

بلاگفا