سلام
قبل از هر چیز موظفم از بزرگوارانی که نسبت به شعر قبلی من لطف داشتند تشکر کنم. همچنین از عزیزانی که من رو قابل دونستند و برای خوندن شعرهای ناب خودشون من رو هم دعوت کردند.
رسم ادب حکم میکرد که از همه ی دوستانی که در مورد شعر قبلی نظر داده بودند تک تک تشکر کنم ، اما به خاطر مشغله (و البته بیشتر از نوع روحی) این مهم ممکن نشد. اما دوستانی که برای خوانش شعرهاشون دعوت کردند رو هر طور که میشد احترام میگذاشتم و در عین لذت بردن از اشعار ، اگر تکه نقدی به نظرم میرسید کوتاهی نمیکردم.
همچنین امیدوارم لایق مهر و استقبال از شعر قبلی توسط اکثر شما خوبان بوده باشم. به هر حال از نظر خودم هم گام خوبی بود. در عین حال از این لحاظ که در ذهن خودم تلاش میکنم بعد از این ، کاری ضعیف تر از اون ارائه ندم ، کمی کارم سخت شده.
بعد از این پر حرفیها این غزل رو از من بپذیرید. منتظر نظرات و نقدهای همه جانبه از شما خوبان هستم:
غزل
باز این سخن به چشم تو آغاز میکنم
باز از شبم به عرش تو پرواز میکنم
در وصف رنگ تو ، به تغزل رسیده ام
باز اقـتـدا به بلبـل شـیـراز میـکـنم
گفتند: عطر تو به ازای سرم دهند ،
خود را بـرای بـوی تو سـرباز میـکـنم
تا روز موعدت که طنـیـن تو بشـنـوم ،
فکری به حال گوش هوسباز میکنم
بر من ببخش اگر که چنین کودکانه باز ،
طـرح تو را به صـنـعـت ایـجـاز میـکنـم
خضری ندیده ام که مرادی شود مرا
من در حـرای خود ز غــم آواز میـکنـم....
شهریور 87
------------------------------------------------------------------
نقصان
برهان نظم لازم نیست!
من کودکانه استناد میکنم
وقتی در اوج آغوش تو
دلتنگ تر میشوم
وقتی در سیاهچال نگاهت
تا مرز شهات میروم
وقتی در مرداد دستانت
میسوزم
وقتی ،
اما...
برهان و فلسفه لازم نیست!
من با همین نشانه های ساده ،
اجتهاد میکنم!
□
بعد از آغوش تو ،
هرگز ،
(21 مهر 87)
------------------------------------------------------------------
عاشقانه ها
به گوشه ی ضمیر ما
اشاره ای اگر شوی
به لحظه ای
و تا ابد
و تا حضور آخرین طنین ما
نگاه هر ضمیر ما
"تو" را
نشانه می رود
به صفحه های آخرِ ِ
تمام عاشقانه ها ،
کمی که خیره میشوم
به جمله ای نوشته اند :
" خلاصه و تصرف از نگاه تو ! "
(4 بامداد ، 29 شهریور 87)
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:48  توسط کوچک
|

