تبليغاتX
خلود یعنی جاودانگی




عکس مرحوم نادر ابراهیمی

از موقعی که این وبلاگ رو درست کردم ، همیشه قویا ً نیت داشتم مطلب یا مطالبی در مورد نادر ابراهیمی و تاثیراتی که روی من گذاشت بنویسم. همیشه دوست داشتم در مورد عشق واقعی که اون بهش رسیده بود بنویسم. این که نادربه من خیلی خوب نشون داد چه طور میشه توی این عصر کذایی یک عاشق اصیل بود ، روزمرگی رو عاشقانه زندگی کرد ، عاشقانه نماز خوند ، عاشقانه عاشق شد ، پرواز کرد ، و این زندگی رو به "یک عاشقانه ی آرام" بدل کرد. اون به من یاد داد که "هیچ چیز همچون اراده به پرواز ، پریدن را آسان نمی کند."

 

 از روز اول ، توی قسمت سمت چپ وبلاگ نوشتم نویسنده ی مورد علاقه ی من کسی نیست به جز نادر ابراهیمی .اما شنبه شب ، 18 خرداد ، وقتی که بعد از یکی دو روز بی خبری از وبلاگم ، اومدم و نظرات وبلاگ رو باز کردم ، دوست عزیزی خبری رو به من داده بود که من رو برای چند لحظه واقعا ً شکه کرد. جناب عطایی که احتمالا ً با بررسی وبلاگ من از علاقه ی من به استاد ابراهیمی خبر دار شده بودند ، خبر عروج نادر ابراهیمی رو به من دادند و....

البته من کم و بیش اخبار احوالات استاد رو این طرف اون طرف توی اینترنت میخوندم . استاد ابراهیمی چند سالی بود که از بیماری لا علاج رنج میبردند. هرچند من دو سه سال بیشتر نیست که ایشون رو میشناسم. و اصلا ً باید بگم شاید "یک عاشقانه آرام" جزو اولین کتابهایی بود که من خوندم!

 (برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی "نادر ابراهیمی" دین خود را به عشق ادا کرد و ... کلیک کنید)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 2:41  توسط کوچک  | 

 

لمحه ی طولانی

 

 

ما چه دوریم از رنگ

ما چه دوریم از وزن

 

ما در آن لحظه ی غفلت ،

 چه سفرها کردیم به وهم

 

ما در این لمحه ی طولانی دهر

 چه فقیریم

و در این وسعت تنهایی اشک

 چه بسیار حقیریم

 

وزن ها گم شده اند

شعرها همه گویی خوابند

شاعران غمگینند

عارفان اما ،

 می خندند

 می رقصند!

 

ما چه دوریم از خود.

ما به غم های خیالی مان متوهم شده ایم

 

و در افسردگی ساختگی مان غرقیم!

- ما کجاییم اکنون ؟

- ما یقینا ً امروز

 در همان لحظه ی چیدن هستیم

ما اسیریم هنوز،

 به همان پرده ی دیرین طمع

 سر آن شاخه ی نفرین شده ی خلد برین!

 به رها گشتن از آن پرده ی جان سوز حسد

 تا نگیریم دگر جان برادر ز حسد!

 

ما چه دوریم هنوز:

هرچه مردیم ،

 نیندیشیدیم به مرگ!

 

هرچه رفتیم ،

 نرسیدیم به خود!

 

هرچه خواندیم ،

 واژه را چسبیدیم ،

 در خم قافیه ماندیم ،

  پی نبردیم به آن سوی کلام

 

هرچه دل تنگ شدیم ،

 نرسیدیم به یکتایی غم

 

وای از این غم ،

 ما چه دوریم از غم !

 

هرچه با ما گفتند ،

 گوش نکردیم

 

هرچه آهنگ نواختند ،

 نشنیدیم ،

  به نوازنده نیندیشیدیم!

 

هرچه اشعار سرودند ،

 شاعر نشدیم

 

هرچه فریاد زدند ،

 کر بودیم ،

 پر عادت بودیم

 

هرچه باران بارید ،

 چتر گرفتیم به سر ،

 تر نشدیم ،

 

 بیابان ماندیم

- ما چرا عشق نمی فهمیم ؟

- من خوب می دانم

 ما مغروریم.....

 

ساعت 2 صبح ، 30 اردیبهشت 1387

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 14:56  توسط کوچک  | 



کلیپ فیلم میم مثل مادر

بلاگفا