
از موقعی که این وبلاگ رو درست
کردم ، همیشه قویا ً نیت داشتم مطلب یا مطالبی در مورد نادر ابراهیمی و تاثیراتی
که روی من گذاشت بنویسم. همیشه دوست داشتم در مورد عشق واقعی که اون بهش رسیده بود
بنویسم. این که نادربه من خیلی خوب نشون داد چه طور میشه توی این عصر کذایی یک
عاشق اصیل بود ، روزمرگی رو عاشقانه زندگی کرد ، عاشقانه نماز خوند ، عاشقانه عاشق
شد ، پرواز کرد ، و این زندگی رو به "یک عاشقانه ی آرام" بدل
کرد. اون به من یاد داد که "هیچ چیز همچون اراده به پرواز ، پریدن را آسان
نمی کند."
از روز اول ، توی قسمت سمت چپ وبلاگ نوشتم
نویسنده ی مورد علاقه ی من کسی نیست به جز نادر ابراهیمی .اما شنبه شب ، 18 خرداد
، وقتی که بعد از یکی دو روز بی خبری از وبلاگم ، اومدم و نظرات وبلاگ رو باز کردم
، دوست عزیزی خبری رو به من داده بود که من رو برای چند لحظه واقعا ً شکه کرد.
جناب عطایی که احتمالا ً با بررسی وبلاگ من از علاقه ی من به استاد ابراهیمی خبر
دار شده بودند ، خبر عروج نادر ابراهیمی رو به من دادند و....
البته من کم و بیش اخبار
احوالات استاد رو این طرف اون طرف توی اینترنت میخوندم . استاد ابراهیمی چند سالی
بود که از بیماری لا علاج رنج میبردند. هرچند من دو سه سال بیشتر نیست که ایشون رو
میشناسم. و اصلا ً باید بگم شاید "یک عاشقانه آرام" جزو اولین
کتابهایی بود که من خوندم!
(برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی "نادر ابراهیمی" دین خود را به عشق ادا کرد و ... کلیک کنید)
ادامه مطلب


