تبليغاتX
خلود یعنی جاودانگی




عکس مرحوم نادر ابراهیمی

از موقعی که این وبلاگ رو درست کردم ، همیشه قویا ً نیت داشتم مطلب یا مطالبی در مورد نادر ابراهیمی و تاثیراتی که روی من گذاشت بنویسم. همیشه دوست داشتم در مورد عشق واقعی که اون بهش رسیده بود بنویسم. این که نادربه من خیلی خوب نشون داد چه طور میشه توی این عصر کذایی یک عاشق اصیل بود ، روزمرگی رو عاشقانه زندگی کرد ، عاشقانه نماز خوند ، عاشقانه عاشق شد ، پرواز کرد ، و این زندگی رو به "یک عاشقانه ی آرام" بدل کرد. اون به من یاد داد که "هیچ چیز همچون اراده به پرواز ، پریدن را آسان نمی کند."

 

 از روز اول ، توی قسمت سمت چپ وبلاگ نوشتم نویسنده ی مورد علاقه ی من کسی نیست به جز نادر ابراهیمی .اما شنبه شب ، 18 خرداد ، وقتی که بعد از یکی دو روز بی خبری از وبلاگم ، اومدم و نظرات وبلاگ رو باز کردم ، دوست عزیزی خبری رو به من داده بود که من رو برای چند لحظه واقعا ً شکه کرد. جناب عطایی که احتمالا ً با بررسی وبلاگ من از علاقه ی من به استاد ابراهیمی خبر دار شده بودند ، خبر عروج نادر ابراهیمی رو به من دادند و....

البته من کم و بیش اخبار احوالات استاد رو این طرف اون طرف توی اینترنت میخوندم . استاد ابراهیمی چند سالی بود که از بیماری لا علاج رنج میبردند. هرچند من دو سه سال بیشتر نیست که ایشون رو میشناسم. و اصلا ً باید بگم شاید "یک عاشقانه آرام" جزو اولین کتابهایی بود که من خوندم!

 تعطیلات نوروز 85 زمانی بود که من به واسطه ی برادر بزرگ عزیزم این کتاب رو دیدم و به توصیه ی اون شروع کردم به خوندن. هر صفحه از کتاب رو که میخوندم این احساس در من بیشتر شدت میگرفت که اگرچه این اولین کتابیه که من میخونم ، ولی مطمئنا ً از قشنگترین کتابهایی هم هست که تا آخر عمر خواهم خوند! و جالب اینکه هرچی میگذره بیشتر این موضوع برای من مسجل میشه. در حین خوندن کتاب احساس عجیبی من رو شدیدا ً شیفته ی نویسنده ای کرده بود که تا حالا (به خاطر از مرحله پرت بودن) اسم اون رو هم نشنیده بودم. یه حس غریبی به من می گفت نویسنده ی این کتاب یک عاشق واقعیه.

و بعد از تموم شدن کتاب ، search توی اینترنت ، رفتن به سایت رسمی نادر ابراهیمی ، خوندن بیوگرافی ، پی بردن به حقیقی بودن اون حس غریب ، و یک شیفتگی افزون شده نسبت به یک عاشق. و حالا ، "نادر ابراهیمی" برای من یعنی یک بغض.

 

عکس مرحوم نادر ابراهیمی

 

و اما در مورد بیوگرافی نادر ابراهیمی حرف زدن تقریبا ً یه کار غیر ممکنه! همین بس که خود ایشون در دو کتاب به نام های "ابوالمشاغل" و "ابن مشغله" در مورد زندگی و انواع شغل ها و فعالیت هاشون توضیح دادن!!!

 

در هر حال دونستن در مورد برنده ی جایزه نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه‌ي نخست براتيسلاوا،  جايزه‌ي كتاب برگزيده‌ سال ايران (همگی در زمینه ی کودکان) و همچنین صاحب عنوان "نويسنده‌ برگزيده ي ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدي "آتش بدون دود" و چندین و چند عنوان دیگه ، میتونه حقایق خوبی رو برای همه بیان کنه.

نادر پنج شنبه 16 خرداد ساعت 15:15 عروج کرد. درست یک روز بعد از سالروزعروج امام خمینی (کسی که در کتابی با عنوان "سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد" در مورد ملاقات هاش با اون نوشته ) به دیارسراسر عشق وعاشقی سفر کرد.

و علی کاشفی در گفتگو با مهر میگه :

نادر ابراهیمی به نحو غیرقابل باوری تحت تاثیر امام (ره) بود.

نکته ی باعث دل گرمی اینه که چند سال پیش و خوشبختانه زمانی که نادر ابراهیمی هنوز در قید حیات بود ، مراسمی برای تجلیل از چند دهه خلوص و عشق ، برگزار شد که در اون خواننده و دوست قدیمی نادر، محمد نوری ، ترانه فوق العاده زیبایی که سروده ی خود نادر هست رو خوند:

"ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس

چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ایم

ما براي بوسيدن خاك سر قله‌ها

چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ ایم

ما براي آن‌كه ايران

گوهري تابان شود

خون دل‌ها خورده‌ایم

......."

 که لینک مطلب رو همراه با متن کامل شعر در آخر میگذارم.

(عکس محمد نوری در مراسم بزرگداشت نادر ابراهیمی)

عکس محمد نوری در مراسم بزرگداشت نادر ابراهیمی
 

این اسطوره ی عشق ، در شروع کتاب یک عاشقانه آرام می نویسه:

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است.

عشق به وطن ، ضرورت است ، نه حادثه.

عشق به خدا ، ترکیبی ست از ضرورت و حادثه!

 

توی نامه ی بیست وپنجم از کتاب "چهل نامه ی کوتاه به همسرم" می نویسه:

"عزیز من!

امروز که روز تولد توست ، و صبح بسیار زود برخاستم تا باز بکوشم که در نهایت تازگی و طراوت ، نامه ی کوچکی را همراه شاخه گلی بر سر راه تو بگذارم تا بدانی که عشق ، کوه نیست تا زمان بتواند ذره ذره بسایدش و بفرساید ، ناگهان احساس کردم که دیگر واژه های کافی نامکرر برای بیان احتیاج و محبتم به تو در اختیار ندارم..."

 

نادر ابراهیمی برای من یعنی امیدوار بودن به جاودانگی عشق در هر زمان و در هر شرایطی. اون همواره در حال فعالیت عاشقانه بود .

عاشقانه ،

عاشقانه ،

وعاشقانه....

و به معنای واقعی کلمه دین خودش رو به عشق ادا کرد و بعد ، به عشق عروج کرد.

به راستی که نادر از نوادر بود.


 

لینک ها و مطالب مفید و مرتبط:

وب سایت رسمی نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی- ویکیپدیا

زندگی نامه مرحوم نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی به نحو غیرقابل باوری تحت تاثیر امام (ره) بود

کیومرث پوراحمد درگفتگو با مهر: هر چه در سینما دارم از نادر ابراهیمی است

«ژاله علو» و «جمشيد گرگين» از «نادر ابراهيمي» گفتند

آثار «نادر ابراهيمي» مورد خوانش مجدد قرار گيرد

دو ترانه‌ی نادر ابراهیمی با خوانندگی محمد نوری

شناخت‌نامه‌ی نادر ابراهیمی به ‌قلم همسرش فرزانه منصوری

اهالی ادبيات و سينما از نادر ابراهیمی می‌گویند (سيمين دانشور، جمال ميرصادقي، منوچهر احترامي، عبدالعلي دستغيب و قاسمعلي فراست و همچنين نوشته‌هايي از كمال تبريزي و كيومرث پوراحمد)

آثار نادر ابراهیمی

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 2:41  توسط کوچک  | 

 

لمحه ی طولانی

 

 

ما چه دوریم از رنگ

ما چه دوریم از وزن

 

ما در آن لحظه ی غفلت ،

 چه سفرها کردیم به وهم

 

ما در این لمحه ی طولانی دهر

 چه فقیریم

و در این وسعت تنهایی اشک

 چه بسیار حقیریم

 

وزن ها گم شده اند

شعرها همه گویی خوابند

شاعران غمگینند

عارفان اما ،

 می خندند

 می رقصند!

 

ما چه دوریم از خود.

ما به غم های خیالی مان متوهم شده ایم

 

و در افسردگی ساختگی مان غرقیم!

- ما کجاییم اکنون ؟

- ما یقینا ً امروز

 در همان لحظه ی چیدن هستیم

ما اسیریم هنوز،

 به همان پرده ی دیرین طمع

 سر آن شاخه ی نفرین شده ی خلد برین!

 به رها گشتن از آن پرده ی جان سوز حسد

 تا نگیریم دگر جان برادر ز حسد!

 

ما چه دوریم هنوز:

هرچه مردیم ،

 نیندیشیدیم به مرگ!

 

هرچه رفتیم ،

 نرسیدیم به خود!

 

هرچه خواندیم ،

 واژه را چسبیدیم ،

 در خم قافیه ماندیم ،

  پی نبردیم به آن سوی کلام

 

هرچه دل تنگ شدیم ،

 نرسیدیم به یکتایی غم

 

وای از این غم ،

 ما چه دوریم از غم !

 

هرچه با ما گفتند ،

 گوش نکردیم

 

هرچه آهنگ نواختند ،

 نشنیدیم ،

  به نوازنده نیندیشیدیم!

 

هرچه اشعار سرودند ،

 شاعر نشدیم

 

هرچه فریاد زدند ،

 کر بودیم ،

 پر عادت بودیم

 

هرچه باران بارید ،

 چتر گرفتیم به سر ،

 تر نشدیم ،

 

 بیابان ماندیم

- ما چرا عشق نمی فهمیم ؟

- من خوب می دانم

 ما مغروریم.....

 

ساعت 2 صبح ، 30 اردیبهشت 1387

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 14:56  توسط کوچک  | 


هرجا یک جمله یا یک عبارت پر معنا و قشنگ خوندم و از اون نهایت لذت رو بردم ، یا قبلا ً اون رو توی نهج البلاغه خونده بودم ، یا بعدا ً اون رو یه جایی توی نهج البلاغه خوندم.

 

دانشمند مسیحی که نهج البلاغه رو 10 دور خونده:

چند ماه پیش توی اینترنت خیلی تصادفی یه مطلبی رو خوندم که برام خیلی خیلی خیلی جالب و عجیب بود. در مورد یک دانشمند مسیحی بود که می گفت من تا حالا 10 بار نهج البلاغه رو خوندم و هر بار بیشتر لذت بردم و مطمئنا ً باز هم اون رو خواهم خوند!!!

 

نویسنده ی مسیحی لبنانی عاشق نهج البلاغه:

آخر همین متن هم لینک مطلبی رو گذاشتم در مورد یک نویسنده ی مسیحی لبنانی که چند کتاب با موضوعاتی تامل برانگیز از جمله علی و حقوق بشر ، علی و انقلاب فرانسه ، علی و سقراط ، علی و عصر او ، علی و ملیت عرب ، پنج جلد صوت العدالة الانسانیه رو در مورد حضرت علی و بیشتر به واسطه ی خوندن نهج البلاغه نوشته.

 

اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی در مدح حضرت علی:

یه نکته ی جالب دیگه که همین دیروز بهش بر خوردم شعرهایی بود که حکیم ابوالقاسم فردوسی در مورد پیامبر و حضرت علی سروده. سعدی و مولانا و شهریار و نظامی و همه ی شعرا و عرفا هر کدوم یه جوری شیفتگی خودشون رو به حضرت علی ابراز کردن.

مردی که در حال نماز خوندن تیر رو از پاش بیرون بکشن و حتی توی معراج پیغمبر هم صحبت از اون باشه ، هر عارف و هر حقیقیت جوی حقیقی رو شیفته ی خودش می کنه.

 

به جای آنکه چندین کتاب بخوانید ، نهج البلاغه را چندین بار بخوانید:

توی تلویزیون گاهی یه تبلیغ جالبی در مورد کتابهای کنکور گاج میگذاشت که توی اون می گفت :

 "به جای آنکه چندین کتاب بخوانید ، کتاب های گاج را چندین بار بخوانید."

این عبارت واقعا ً در مورد کتاب نهج البلاغه صدق می کنه. توی این کتاب همه چیز وجود داره. از بیان مسائل توحیدی به بهترین شکل ممکن گرفته تا مباحث فلسفی و جهان شناسی ، معاد شناسی ، مراحل آفرینش (که به طرز شگفت آوری گفته شده) ، چگونگی مدیریت تموم دنیا توسط خدا از طریق فرشته ها (بحث فوق العاده جالبیه)، بعضی از نکات جالب زمین شناسی ، بررسی مو شکافانه ی زندگی مورچه ها و ملخ ها ، بیان مسائل روانشناسی رفتاری توی شرایط مختلف ، چگونگی مدیریت جامعه ، آموزش مسائل سیاسی فوق العاده استراتژیک به فرماندهان ایالات مختلف از طریق نامه های فوق العاده مدبرانه ، و غیره و غیره و غیره توی این کتاب وجود داره.

توی چاپ های جدید کار جالبی که شده اینه که با چندین نوع فهرست بندی ، انواع موضوعاتی که مثلا ً توی یک خطبه یا نامه یا حکمت گفته شده ، به ترتیب حروف الفبا لیست شده و مثلا ً مشخص شده که حضرت در مورد غرور و اثرات بد اون توی خطبه ی شماره فلان ، خط هفتم صحبت کردن. و جالب تر اینکه موضوعات مختلف اینقدر زیاد هستن که خود این لیست چندین صفحه رو به خودش اختصاص میده.

 

و اما "کوچک" و نهج البلاغه:

هر از چند گاهی که لیاقت پیدا می کنم ، و بر تنبلی ها و غفلت هام غلبه می کنم و میرم سراغ نهج البلاغه ، بعد از خوندن فقط چند خط از اون ، با حالت شگفتی و بهتی که بهم دست میده ، دقیقا ً دیالوگی که به خودم می گم اینه :

"نوچ نوچ نوچ.... وااااااای..... چرا من میرم کتابهای دیگه می خونم!!!؟"

البته نوع خوندن من اینجوریه که هر موقع نهج البلاغه میخونم ، به سراغ فهرست موضوعی اون میرم و از اون فهرست مطالبی رو انتخاب می کنم که به اونها بیشتر علاقه دارم و معمولا ً جزو مشغله های فکری خودم هم هست.

مسائلی از قبیل غرور ، مرگ ، محبت ، شیطان ، عشق (تقوا) ، سحر و جادو و طلسم (که خیلی بهم کمک کرد و تا قبل از اون اصلا ً نمی دونستم چنین چیز هایی هم وجود داره و برای خیلی از سوالهام جواب گرفتم) ، معاد ، بهشت ، جهنم و....

و مطالبی که نظرم رو جلب می کنن رو علامت میزنم و با عنوانشون یادداشت میکنم. چیزهایی که تا حالا یادداشتشون کردم اینها هستن:

خطبه 1 که اولین بار با خوندن اون بود که شیفته ی نهج البلاغه شدم.

خطبه 91 که بهش میگن خطبه ی اشباح (البته متن خطبه تقریبا ً هیچ ربطی به عنوانش نداره)

خطبه 193 که مشهوره به خطبه ی متقین و یکی از بی نظیرترین خطبه ها ی کتابه.

خطبه 228 در مورد سلمان فارسی و خصوصیات اون.

خطبه 221 در مورد مرگ.

خطبه 83 که بهش میگن خطبه ی غراء (خطبه ای طولانی و شگفت آور).

خطبه 185 حاوی مطالب مختلفی از قبیل شگفتی های مورچه ها و ملخ ها.

حکمت 123 که جمله ی اولش اینه : "خوشا به حال آنان که خود را کوچک می شمارند."

البته من جمله ی بالای وبلاگم رو قبل از خوندن این حکمت نوشته بودم. و بیشترین لذت رو وقتی می برم که توی نهج البلاغه به چیزهایی می رسم که خودم هم قبلا ً به اونها رسیدم و اون ها رو برای خودم اصل قرار دادم.

 

خلاصه اینکه توی هر کتابی که تاحالا خوندم ، اعم از شعر وغیره ، از سهراب سپهری و فروغ فرخزاد و نادر ابراهیمی و البته حافظ و سعدی و مولانا گرفته ، تا غزلواره های بی نظیر شکسپیر ، اشعا رابیند رانات تاگور ، بعضی از شعر های کریس دی برگ (Chris de Burgh) و هر کتاب عرفانی دیگه ، نهج البلاغه رو دیدم و توی نهج البلاغه هم اونها رو دیدم. (این حرف رو بدون هیچ اغراقی میگم)

و مهم تر از کتاب خوندن ، هرچی تا حالا فکر کردم و سعی کردم با فکر سالم به حقایق پی ببرم (مهمترین اصل برای سالم بودن فکر ، آلوده نبودن به غروره) ، به علی رسیدم. همون واژه ای که وقتی هم که بچه تر بودم و هنوز هیچ شناخت درست و حسابی از اون نداشتم ، با دیدن قشنگی اون (مخصوصا ً در حالت نستعلیق) ، شیفته ی خوشنویسی شدم.

 

نزدیکترین مخلوق به حقیقت ، مولا امیر المومنین ، علی علیه السلام:

"با مردم آنچنان معاشرت کنيد که اگر بميريد بر مرگ شما اشک ريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند" 

 

 والسلام....

 

لینک های مفید و مرتبط :

نهج البلاغه در ویکیپدیا

حضرت علی در ویکیپدیا

دعای پیامبر برای حضرت علی (قسم دادن خدا به خود حضرت علی!!!)

مسیحی عاشق نهج البلاغه – نویسنده ی چندین کتاب درباره حضرت علی

خطبه بدون الف از حضرت علی (به صورت فی البداهه!)

خطبه بدون نقطه از حضرت علی (به صورت فی البداهه!!! این دیگه واقعا ً...)


 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:56  توسط کوچک  | 



{اینها SMS هایی هستن که هر از چند گاهی یه چیزی در درونم باعث میشه اونها رو بنویسم و به همه ی دوستان و آشنایانم بفرستم ، و تا وقتی این کار رو نکنم ، دلم آروم نمیگیره!}

 

 

 

SMS شماره 1

عشق بازیچه ی دست نا مردمان نیست!

عشق نقاب هوسهای یبمار دلان نیست!

عشق توجیه هوسهای فرصت طلبان نیست!

عشق تجلی پرتو نور الهی در قلب آدمی است....

 

SMS شماره 2

همگان زمانی به حقیقت خواهیم رسید ، مهم این است که آن زمان قبل از زمان مرگمان باشد!!!

 

SMS شماره 3 (درباره ی امام حسین و کربلا)

درسی از کربلا :

 اون 72 نفر میتونستن همون کاری رو بکنن که چند هزار نفر مردم عادی اون موقع انجام دادن. یعنی خودشون رو گول بزنن ، بگن ما هم میشیم مثل بقیه!

ولی اون 72 نفر با خودشون رو راست بودن. واسه همین عاشق شدن و پرواز کردن.

و به نور و عشق مطلق رسیدن.......

 

(توضیح: این SMS رو اوایل محرم سال گذشته نوشتم و تقریبا ً برای همه ی کسایی که میشناختم فرستادم.

فردای اون روز یه نفر بدون اینکه از چیزی خبر داشته باشه بهم زنگ زد و گفت یه خوابی دیدم. گفت خواب دیدم با هم رفتیم کربلا و من به تو لقمه ی نون و پنیر دادم. اون کسی که این خواب رو دیده بود یه سید ، با قلبی به وسعت دریا بود. هنوز هم وقتی به یادم میاد ، هوش از سرم میره....)

 

(برای دیدن ادامه مطلب ، روی لینک ادادمه مطلب در پایین کلیک کنید)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:34  توسط کوچک  | 


حسن فتحی:

"دوست گرانمایه, نوشته شما را درباره آثار خویش خواندم و شرمنده لطفتان شدم , بیان نظراتی از این دست از جانب عزیزانی چون شما , یقینا موجب احساس مسئولیت بیشتر من میشود و به این نگرانی من بیشتر دامن میزند که آیا شایسته محبتهای نظایر شما هستم؟! دوست عزیز شما بهتر از من میدانید که در نسبت میان یک اثر هنری و صاحب آن اثر آنچه حائز اهمیت است, خود اثر است, وچه زیباست این سخن استادم شریعتی که: "عشق ها همه راستندومعشوقها همه دروغ!" بی شک اجر هر اثر نه به صاحب آن اثر بلکه به مردمانی مربوط میشود که زندگی آنها, رنجها ومصائب و تلخیهاوعشقها وشکستها وشادیهای آنها موجب خلق یک اثر هنری میشود. برای شما دوست ناشناخته , دوستان و عزیزان شما و همه هموطنانم سالی سرشار از حقیقت و خیر و زیبائی را آرزومندم , چنین باد."

 
توضیح:

من "کوچک" در پست قبلیم مطلبی نوشتم با عنوان "حسن فتحی ، نویسنده ، کارگردان ، عارف ، عاشق" که در اون از علاقه ی خودم به شخصیت جناب فتحی نوشتم و تا حدودی دلایل این علاقه...

افراد مختلفی این مطلب رو خوندن و بعضیهاشون هم لطف کردن و نظرشون رو هم در مورد اون نوشتن. و من عمدتا ً از اونها تشکر کردم و اینجا هم دوباره تشکر میکنم. ولی چیزی که اصلا ًتصورش رو نمی کردم این بود که یه روزی خود آقای حسن فتحی بیان و مطلب من رو بخونن!

به لطف سایت خوب www.persianstat.com متوجه شدم که.......


(برای دیدن ادامه مطلب ، روی لینک ادادمه مطلب در پایین کلیک کنید)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:44  توسط کوچک  | 


حسن فتحی نویسنده کارگردان سریال مدار صفر درجه میوه ممنوعه روزی روزگاری عاشقی

خبر می رسه حسن فتحی ، کارگردان خوش فکرسریالهایی از قبیل میوه ممنوعه و مدار صفر درجه ، قراره مجموعه ای با نام احتمالی "روزی روزگاری ، عاشقی" رو در آینده برای شبکه ی دو بسازه. و خبر دیگه اینکه ، همونجور که خود جناب حسن فتحی هم گفته بودن ، قراره مجموعه ی دیگری رو هم بر اساس "قصه های هزار و یک شب" بسازن. (لینک مطلب با جزئیات کامل آخر همین متن هست.)

گویا روزی روزگاری ، عاشقی یک مجموعه تاریخی مربوط به سفر اولین سفیر ایران در زمان لویی چهاردهم به فرانسه است. بخش‌هایی از این مجموعه در ایران و بخش‌هایی در فرانسه تصویربرداری می‌شه.

.....
(برای دیدن ادامه مطلب ، روی لینک ادادمه مطلب در پایین کلیک کنید)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:4  توسط کوچک  | 


سلام

این بار میخوام مطلبی به ظاهر متفاوت نسبت به مطلب قبلی بنویسم.

عرفان ، مستی ، می ، ساقی ، درویش ، عشق ،.....

دانشگاه گه رفتیم ترم یک فارسی عمومی داشتیم که اولین درس عمومی بود که قرار بود ما اون رو بگذرونیم. تا اون روز از اون استاد چیزی نشنیده بودم. نمی شناختمش و هیچ احساس خاصی به اون نداشتم. استاد خودش رو معرفی کرد و هیچ کس تو کلاس بعد از شنیدن اسم اون عکس العمل خاصی نشون نداد و معلوم بود که هیچ کس تا حالا این اسم به گوشش نخورده. بعد از چند جلسه متوجه شدیم که استادی که هفته ای سه ساعت ما با اون کلاس داشتیم یکی از به نام ترین و صاحب سبک ترین شعرای معاصر کشوره که از قرار معلوم توی همون سال کتاب اشعار اون هم به عنوان کتاب برگزیده ی سال شناخته شده بود.

این استاد عزیز کسی نیست جز استاد خسرو احتشامی و البته اون کتاب هم اسمش هست حماسه در حریر.

این که ما اون رو نمیشناختیم در واقع یه جورایی به خاطر از مرحله پرت بودن ما بود و شاید خیلی از ما حتی چند بیت شعر درست درمون هم بلد نبودیم که بخوایم بخونیم چه برسه به اینکه بخوایم شعرای معاصر مملکتمون رو بشناسیم...

برای خواندن ادامه ، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید (در پایین)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:43  توسط کوچک  | 




از غرور بترس و از تنفر متنفر باش ،

و بدین سان به خلود خواهی رسید.

"کوچک" 

سلام

اول بگم که این اولین مطلبیه که تو این وبلاگ می نویسم وچون نیت اصلیم برای راه انداختن این وبلاگ نوشتن این مطلب داخلش بوده ، تصمیم دارم تا مدت زیادی بعد از اون هیچ مطلب دیگه ای ننویسم.

مطلب بسیار مهم و کمی هم طولانیه. ولی باید بگم وقت و فکر زیادی روش گذاشتم تا بتونم اون چیزی که منو تکون داد و مدت زیادی فکرمو به خودش اختصاص داده بود بنویسم.....


برای خواندن ادامه ، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید (در پایین)




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 4:4  توسط کوچک  | 



کلیپ فیلم میم مثل مادر

بلاگفا